حفظ ارزآوری پادزهر کلنگیسازی اقتصاد ایران؛ امنیت تهران مساوی با امنیت نیویورک و اروپاست
به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر، بیش ازپنجاه روز از جنگ ایران و آمریکا و برقراری آتشبس موقت دو هفتهای میگذرد، در راستای واکاوی ابعاد تحولات اخیر و اثرات آن بر اقتصاد کشور و منطقه، سناریوهای پیش روی منطقه و پیامدهای اقتصادی-امنیتی به سراغ محمدطاهر رحیمی، تحلیلگر اقتصادی رفتیم و با وی به گفتوگو نشستیم
اقتصاد معاصر: بیش از ۴۰ روز از جنگ بین ایران و آمریکا گذشته؛ یک جنگ تمامعیار را پشت سر گذاشتیم و اکنون آتشبس دو هفتهای را پشت سر گذاشتهایم. بیم این وجود دارد که در کشور یک فضای نه جنگ و نه صلح را دوباره تجربه کنیم، این سیاست را چطور ارزیابی میکنید؟ چه کار کنیم که اصلا در این شرایط قرار نگیریم؟
رحیمی: میخواستند ایران را لیبیسازی و سوریهسازی کنند اما شکست خوردند؛ اساسا راهبرد دشمن در جنگ اخیر و هدفش برای شروع جنگ اخیر، در گام اول یعنی هدف اولی که دنبالش بود و اساسا با همین هدف هم وارد جنگ شد، این بود که ایران را وارد تونل وحشت لیبی و سوریه کند؛ یعنی راهبرد اولیهای که دشمن پیگیری میکرد که اگر محقق میشد عملا دیگر دشمن پیروز جنگ شده بود و آمریکاییها و صهیونیستها پیروز جنگ بودند لیبیسازی و سوریهسازی ایران بود. ایران را وارد یک تونل وحشتِ تجزیه و جنگ داخلی کنند؛ کشوری که نه سرپرستی دارد، نه رئیسجمهور دارد، نه صاحبی دارد. وارد این فضا میکردند و عملا دیگر بیرون آمدن از این فضا تقریبا غیرممکن میشد؛ کشور مستهلک میشد و به احتمال زیاد کشور تجزیه میشد. راهبردی که دشمن پیگیری میکرد، این بود.
برآورد منابع اطلاعاتی، مخصوصا رژیم صهیونیستی که دیگر الان بعد از گذشت حدود ۵۰ روز از جنگ، این برآوردها دارد علنی میشود و اختلاف هم به وجود آمده، از ابتدای جنگ این بوده که ما ظرف مدت نهایتا چند روز، با همکاری آمریکا، جمهوری اسلامی ایران را عملا ساقط میکنیم؛ نظام تصمیمگیری در ایران را از بین میبریم، ساختار تصمیمگیری را از بین میبریم، تصمیمگیران را از بین میبریم و امکان تصمیمگیری در ایران را سلب میکنیم. وقتی این اتفاق میافتاد، دیگر ایران تبدیل میشد به کشوری مثل لیبی.
آنگاه قرار بود ظرف چند روز این اتفاقات بیفتد؛ یعنی برآوردشان این بود که ظرف چند روز توان پرتاب موشک و توان دفاع را از ایران میگیرند؛ با جنگ الکترونیکی، با عملیاتهای نظامی، با هلیبرن و از این مدل کارها که یک لایه از تجربه آن را مثلا در ونزوئلا هم داشتند. با این مدل اقدامات، ایران را تبدیل به کشوری مثل لیبی و سوریه میکردند و بعد از چند روز که این اتفاقات افتاد -یعنی ساختار تصمیمگیری در ایران از بین رفت- از غرب و شرق کشور، مخصوصا غرب کشور، تروریستهای تجزیهطلب وارد کشور میشدند و ایران میشد آن ایران مستهلکشده، لیبیشده و سوریشدهای که دیگر نه توان تصمیمگیری دارد، نه توان موشکی و دفاعی، نه توان حمایت از محور مقاومت و نه دیگر هستهای داشتن و نه منبع قدرت داشتن؛ در واقع همه اینها بیمعنا میشد.
برنامه اول این بود. برنامه دوم، بعد از اینکه از لیبیسازی و سوریهسازی ایران شکست خوردند، ونزوئلاسازی ایران بود. ونزوئلاسازی یعنی چه؟ یعنی ساختار تصمیمگیری که تصمیماتش منافع و داراییهای آمریکا در منطقه و جهان را به خطر میاندازد، از بین ببرند و یک ساختار تصمیمگیری بدون اینکه به پوسته نظام دست بزنند، روی کار بیاورند؛ یعنی ویترین همان ویترین بماند؛ مثلا رهبری دارید، رئیسجمهور دارید، مجلس دارید، جمهوری اسلامی هستید اما آن ساختار تصمیمگیری که در مقابل آمریکا و رژیم صهیونیستی میایستاد، از بین برود و ساختاری روی کار بیاید که در همراهی و هماهنگی کامل با آنها باشد؛ این میشود ونزوئلاسازی. روی کار آمدن کسانی مثل رودریگز، از نگاه آنان مصداق این روند است.
اساسا شهادت رهبر انقلاب و بسیج کردن همه امکانات و داراییها و تلاشها در حوزه اطلاعاتی، امنیتی و نظامی برای اینکه مجلس خبرگان را از تصمیم منصرف کنند و قدرت تصمیم را حتی از خبرگان بگیرند و حتی تصمیم مجلس خبرگان را منحرف کنند به سمتوسوهایی که خودشان میخواهند، در راستای ونزوئلاسازی ایران بود.
راهبرد امروز آمریکا «کلنگیسازی ایران» است
اقتصاد معاصر: چیش از این برخی هم به موضوعی به عنوان کلنگیسازی کشورها اشاره کردند؛ اصطلاح «کلنگیسازی» در ادبیات رسمی اقتصاد سیاسی چه تعریفی دارد و تا چه حد قابل استناد علمی است؟
رحیمی: بعد از شکست راهبرد اول، راهبرد دوم هم شکست خورد. راهبرد سوم چیست؟ راهبرد سوم، بعد از شکست اولی و دومی، این است که حالا که نتوانستم جمهوری اسلامی را ساقط کنم، منِ آمریکا و رژیم صهیونیستی که در لیبیسازی و سوریهسازی جمهوری اسلامی و در استحاله نهادی آن شکست خوردم حالا چه میکنم؟ هدفگذاری سوم این است که چون جمهوری اسلامی قرار است به همان سبک و سیاق ۴۷ سال گذشته باقی بماند، با یک ولی فقیه -که همان قبلی است و حتی جوانتر هم شده و من در همه ابعاد جنگ شکست خوردهام- یک ایران کلنگی تحویلش میدهم؛ یک ایران مستهلک باقی میگذارم برای جمهوری اسلامی که این نظام که از محور مقاومت حمایت میکند، توان موشکیاش را توسعه میدهد، در سپاه و ارتش هم پیشرفت جدی کرده، از محور مقاومت حمایت میکند، غنیسازی اورانیوم و بحث هستهای و منبع قدرت راهبردی خود را نیز کنار نمیگذارد، با این اوصاف، من در دو تای اول شکست خوردم؛ حالا یک ایران کلنگی باقی میگذارم که تا ۱۵ یا ۲۰ سال همینطور دور خودش بچرخد و توانهایی که میخواستم از بین ببرم یا کاهش دهم، دچار فرسایش شود. این راهبرد سوم است که راهبرد خطرناکی است و اکنون پیگیری میشود.
در شرایط جنگی، دیدیم که تقریبا از همان شب اول قدر، شب ۱۹ ماه رمضان که حضرت آیتالله آقا سید مجتبی خامنهای، رهبر شدند تا امروز (تا قبل از آتشبس)، دشمن مدل مواجهه نظامیاش با ایران این بود که داراییهای راهبردی ایران را هدف قرار میداد؛ یعنی بانک اهدافش مثلا فولاد مبارکه اصفهان، فولاد خوزستان، فلان صنعت آلیاژسازی یا زیرساختهای اساسی بود. تهدید کرده بود که نیروگاههای برق را میزند البته این راهبرد هم پادزهری دارد.
اگر بخواهیم از کلنگیسازی ایران ممانعت کنیم، اساس آن حفظ توان ارزآوری کشور است. مثلا میگوید جزیره خارک را میزنم؛ نه به خاطر موقعیتش، بلکه برای مختل کردن صادرات نفت ایران. چون ایران از محل صادرات نفت و گاز و فرآوردههای نفتی، طبق گزارش بانک مرکزی در سال ۱۴۰۳، حدود ۶۸.۵ میلیارد دلار درآمد ارزی داشته است. پس هدف، سلب این درآمد است.
بعد از آن، از مسیر صادرات غیرنفتی هم وارد میشود؛ فولادیها را میزند، پتروشیمیها را هدف قرار میدهد تا ارزآوری کشور مختل شود، اقتصاد در شوک ارزی و تورمی قرار بگیرد، سرمایهگذاری و تولید صرفه نداشته باشد و ایران به سمت کلنگیشدن برود.
ایران چگونه میتواند از تنگه هرمز درآمدزایی کند؟
اقتصاد معاصر: برای جلوگیری از کلنگیسازی ایران چه راهکاری ارائه میدهید؟ چرا آمریکا به دنبال آسیب زدن به بنگاههای اقتصادی ایران است؟
رحیمی: بالاخره ما، احتمال خیلی زیاد در حوزههایی که تولیدکننده بودیم، مخصوصا حوزههای فولادی و بعضی حوزههای پتروشیمی، ممکن است تا چند سالی واردکننده بشویم به خاطر آسیبهایی که دیدیم. این واردات نیاز به ارز دارد؛ ارز را چطور میتوانیم تامین کنیم؟ تنها راه به نظر من و مهمترین راه و موثرترین راه هم هست؛ یعنی هم تنها راه ماست، هم مهمترین، هم موثرترین و هم بازدارندهترین راه ماست.
روزانه ۱۳۰ کشتی بهطور متوسط در شرایط عادی از تنگه هرمز عبور میکنند. عوارض متعارفی که میشود از اینها گرفت، عوارض خیلی معمولی است، نه در شرایطی که ما غرامت میخواهیم. یعنی ما غرامت باید بگیریم؛ اگر ندهند از داراییهایشان برمیداریم، اگر آن هم میسر نباشد به همان اندازه از داراییهایشان را نابود میکنیم.
تازه من میگویم در شرایط غیرجنگی عادی، از هر کشتی که ۱۳۰ کشتی بهطور میانگین است حدود ۲ میلیون دلار که عدد ناچیزی است، یعنی عدد خیلی متعارفی در دنیا برای عوارض گرفتن، عوارض زیستمحیطی، عوارض تأمین امنیت، بیمه اجباری و ... که از آبراهها گرفته میشود. کشورهای مختلفی مثل کانادا، آمریکا و ترکیه از آبراهها عوارضهای اینچنینی اعمال میکنند.
در سال، اگر یک ضرب و تقسیم کنیم، تقریباً ۹۵ میلیارد دلار میشود؛ یعنی ۴۰ درصد بیشتر از ۷۰ میلیارد دلار درآمد نفت و گاز و میعانات گازی و فرآوردههای نفتی که ما به سختی صادر میکنیم.
بعد حالا این پول بیاید در حساب تراستیها، آیا تراستیها پول را برمیگردانند؟ آیا فساد میشود یا نمیشود؟ هزینه مبادلاتیاش تحت تحریم هستیم یا نه؟ به سوئیفت مثلاً وصل نیستیم؛ از صرافیهای غیررسمی باید استفاده کنیم. با این همه مصیبت، ما مثلاً ۶۸.۵ میلیارد دلار درآمد ارزی حاصل از صادرات نفت و محصولات نفتی داریم، اما فقط از تنگه هرمز که میشود به عبارتی، بهصورت مزاحگونه، کارتخوان گذاشت و طرف کارت بکشد و رد شود آنلاین پولش واریز میشود به حساب ارزی کشور، ۴۰ درصد بیشتر از این میشود درآمد ارزی کسب کرد.
این راهی است که جلوی استهلاک ایران را میگیرد، جلوی کلنگی شدن ایران را میگیرد؛ که شما هزینه واردات را تأمین میکنید، خسارت را هم جبران میکنید و یک صنعت ارتقایافته، طی یک برنامه توسعه صنعتی ۳ ساله، دوباره بسیار ارتقایافتهتر و با بهرهوری بالاتر از حالت قبلی در ایران ایجاد میکنید.
هزینه جنگ با ایران باید جهانی شود
اقتصاد معاصر: در صورت فشار اقتصادی ناشی از تشدید حملات نظامی، گزینه زدن ینبع و فجیره را داریم؟
رحیمی: تنگه هرمز ابزار اساسی و اهرم راهبردی جمهوری اسلامی ایران برای این است که جلوی کلنگیسازی که راهبرد فعلی دشمن است را بگیرد. یک راههایی برای دور زدن تنگه هرمز در حوزه نفت، عربستان سعودی و امارات سالها پیش طراحی کردهاند. یکی از این کانالها، کانالی است که از خط لوله شرقی-غربی عربستان میگذرد که عملاً عرض عربستان را طی میکند؛ یعنی شرق عربستان را به غرب عربستان وصل میکند. یعنی انگار دارد مثلاً در خلیج فارس را به فرض، به دریای سرخ وصل میکند.
یک خط لوله دوقلو که ظرفیت ۶ تا ۷ میلیون بشکه در روز هم برای انتقال نفت و محصولات پتروشیمی دارد، برای این است که عربستان تنگه هرمز را دور بزند. یک خط لوله هم از حبشان به فجیره اماراتیها زدهاند که باز از شرق تنگه هرمز میآید بیرون و به فجیره میرسد و این هم میتواند تنگه هرمز را دور بزند.
راهبرد ایران و الگوی مواجهه ایران برای اینکه مانع کلنگیسازی ایران بشود باید مبتنی بر جهانیسازی هزینهها باشد. این مسئله، مسئله مهمی است. اگر قرار است من ناامن باشم، همه دنیا ناامن خواهد شد از این به بعد. این جنگ یکی از بزرگترین برکات و فوایدش این بود که جمهوری اسلامی به همه دنیا نشان داد که امنیت تهران مساوی امنیت پکن، تا امنیت اتحادیه اروپا و منطقه یورو، تا امنیت نیویورک است. اگر امنیت ایران به مخاطره بیفتد، نه فقط کل منطقه، بلکه امنیت شرق تا غرب عالم هم از لحاظ اقتصادی به مخاطره میافتد.
مثلاً استرالیا دچار استرس میشود که آیا پمپبنزینهای ما بنزین خواهند داشت یا نه. اروپاییها در استرس ذخیره گاز برای زمستان قرار میگیرند. آمریکا در استرس افزایش قیمت بنزین به گالنی مثلاً ۱۰ دلار قرار میگیرد؛ که در بعضی ایالتهای آمریکا تا ۹.۹۹ دلار هم رفت و تابلوهای آمریکا این عدد را ثبت کردند. آمریکا در معرض بحران مالی قرار میگیرد، در معرض بحران بدهی قرار میگیرد، در معرض ریسک بهره قرار میگیرد.
این یعنی اینکه اگر بخواهید از این به بعد امنیت ایران را به مخاطره بیندازید، تنگه هرمز ابزاری است برای اینکه هزینهها جهانی شود. امنیت یا برای همه یا برای هیچکس؛ چه امنیت اقتصادی، چه امنیت اجتماعی و چه سایر ابعاد امنیتی. ثبات سیاسی یا برای همه یا برای هیچکس.
اگر ثبات سیاسی در ایران بخواهد مختل شود، مردم آمریکا بابت افزایش قیمت بنزین میآیند در خیابان و به ترامپ اعتراض میکنند؛ میلیونها نفر به خیابان میآیند. چرا؟ بهخاطر اینکه تنگه هرمز را ما داریم.
هر ابزاری که تنگه هرمز را دور بزند، میآید در بانک اهداف ایران؛ از ینبع تا هفتشان تا فجیره تا هر ابزار دیگری که بخواهد طراحی شود. چرا؟ چون اگر شما راهبرد جهانیسازی هزینهها را نداشته باشید، ایران تبدیل به یک بازیگر مزاحم میشود.
اقتصاد معاصر: ایران چطور میتواند خودش را به عنوان یک بازیگر فعال و موثر در منطقه جلوه دهد؟
رحیمی: تنها راهی که ایران میتواند خودش را تبدیل به یک کنشگر مؤثر کند کنشگری که باید در معادلات بینالمللی بهعنوان یک متغیر پیشران حضور داشته باشد این است که ایران هزینهها را جهانی کند؛ یعنی همین «امنیت برای همه یا برای هیچکس».
ترانزیت نفتیها برای هیچکس، وصول ارزهای نفتی یا برای همه یا برای هیچکس. ما تأمینکننده رایگان و بیجیرهومواجب امنیت ترانزیت نفت و امنیت تأمین مالی ترازهای کشورهای حاشیه خلیج فارس نیستیم.
اگر امنیت وصول ارزهای نفتی را ما نداریم، برای اینکه تراز پرداخت تأمین مالی بکنیم و ارزش پول ملیمان را حفظ کنیم، عربستان سعودی، امارات و قطر هم در معرض سقوط ارزش پول ملی باید قرار بگیرند؛ چون ما امنیت ترانزیت نفت را دیگر از تنگه هرمز تأمین نخواهیم کرد؛ و هر ابزاری هم بخواهد دور بزند، میآید در بانک اهداف ایران. این راهبردی است که ما در منطقه ناترازی امنیتی داشتیم. ناترازی امنیتی بزرگترین ناترازی است که در یک منطقه ممکن است به وجود بیاید؛ یک طرف خلیج فارس، عربستان و امارات و قطر و کویت و بحرین و اینها که بهراحتی انرژی صادر کنند، نفت و گاز و LNG و ... صادر کنند و تراز پرداختهایشان را تأمین مالی کنند، ارزش پول ملی را حفظ کنند، ثبات اجتماعی متعاقب آن ایجاد کنند و در نتیجه ثبات ساختار سیاسی داشته باشند.
یک طرف خلیج فارس، جمهوری اسلامی ایران که برای صادرات نفتش مشکل دارد، وصول ارزهای نفتیاش مشکل دارد، تحت تحریم و فشار و حمله نظامی قرار میگیرد. این ناترازی امنیتی است.
این جنگ، ناترازی امنیتی را به هم زده و به سمت یک معادله متوازن پیش برده که ایران دیگر عنصر مزاحم نخواهد بود. ایران در معادلات بینالمللی نباید بهعنوان ایران مزاحم دیده شود؛ ایران یک متغیر پیشران در معادلهای است که باید معادله متوازن امنیتی و اقتصادی باشد.
ایران باید چنین نقشی داشته باشد. فجیره، ینبع و هر ابزار دیگری هم که قرار باشد این معادله را به هم بزند، حتماً در بانک اهداف ایران قرار خواهد گرفت.
فضای بعد از جنگ با قبل از جنگ متفاوت خواهد بود و مهمترین نکته این است که آن ناترازی امنیتی را به یک معادله متوازن منطقهای در ابعاد اقتصادی، امنیتی و سیاسی تبدیل کرده است.
از این به بعد، اگر قرار باشد تصمیم گرفته شود، باید ایران بهعنوان آن متغیر پیشران در معادلات لحاظ بشود؛ چون اگر لحاظ نشود، امنیت اقتصادی همه در معرض خطر قرار میگیرد. چون ایران تنگه هرمز را دارد.
اقتصاد معاصر: با بسته شدن تنگه بابالمندب چه تأثیرات اقتصادی برای جهان ایجاد میشود؟
رحیمی: تنگه بابالمندب در اولویت بعدی، بعد از تنگه هرمز، بالاخره منطقهای است که محل ترانزیت کالاهای راهبردی در دنیاست؛ از جمله نفت. مثلا اگر تنگه هرمز روزانه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت در شرایط عادی عبور میکرد، از تنگه بابالمندب روزانه بیش از ۸ میلیون بشکه نفت عبور میکند و به همین اندازه تنگه بابالمندب بهعنوان یک پیشران اساسی در قیمت انرژی و قیمت نفت مطرح خواهد بود؛ مخصوصاً در صورت همافزایی با تنگه هرمز.
یعنی مثلاً استراتژی ما در این جنگ، آنطور که آقایان اعلام میکردند، این بود که تنگه هرمز بسته میشود؛ اگر فشارها افزایش پیدا بکند، تنگه بابالمندب بسته خواهد شد. این همافزایی بین محور مقاومت و یکپارچه دیدن محور مقاومت که رهبر انقلاب هم به آن اشاره کردند در پیامهایی که صادر کردند ناظر به همین است.
تنگه بابالمندب یکی از مهمترین آثاری که دارد، علاوه بر اینکه یک اثر متمایز نسبت به تنگه هرمز، مثلاً نسبت به تنگه مالاکا و اینها دارد، این است که محل عبور و مرور و محل ترانزیت کالا از کشورهای شرق و جنوبشرق آسیا به سمت رژیم صهیونیستی است.
رژیم صهیونیستی اساسا یک رژیم از لحاظ اقتصادی بهشدت برونزا و بهشدت وابسته است. ایران ما با حدود ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت، در حالی که جمعیت رژیم حدوداً یکدهم ماست، چیزی حدود ۷۰ میلیارد دلار واردات داریم؛ واردات کالا؛ و رژیم صهیونیستی فقط واردات کالایش حدود ۱۰۰ میلیارد دلار است و با احتساب خدمات، حدود ۱۳۰ تا ۱۴۰ میلیارد دلار واردات کالا و خدمات دارد؛ یعنی با جمعیت یکدهم ما، دو برابر ما واردات دارد. در واقع رژیم کاملاً برونزا و وابسته است.
بخش عمدهای از واردات کالایی رژیم یعنی آن ۱۰۰ میلیارد دلار از کشورهای شرق و جنوبشرق آسیا به آن میرسد. ۹۹ درصد واردات رژیم دریایی است؛ یعنی آن بخش عمدهای از واردات ۱۰۰ میلیارد دلاری کالایی رژیم که از کشورهای شرق و جنوبشرق آسیا میرسد، از مسیر دریا میآید و از بابالمندب عبور میکند؛ یعنی خلیج عدن، بابالمندب، دریای سرخ و در بندر ایلات رژیم، در سرزمینهای اشغالی، تخلیه میشود.
این عدد طبق یکی از آخرین آمارهای رسمی اعلامشده، تقریباً از آن ۱۰۰ میلیارد دلار، کل کالاهایی که رژیم صهیونیستی وارد میکند، حدوداً یکسوم آن کالاهایی است که از کشورهای شرق و جنوبشرق آسیا وارد میشود که از آبالمندب عبور میکند.
بابالمندب اثر متمایزش این است که رژیم صهیونیستی را بهشدت دچار مخاطره اقتصادی میکند؛ کما اینکه بعد از ۷ اکتبر، در دورههایی که یمن بابالمندب را میبست، رژیم صهیونیستی بهشدت تحت فشار قرار میگرفت. حداقل هزینه واردات برایش افزایش پیدا میکند؛ یعنی آن محمولههای وارداتی مجبور میشوند از دماغه امید نیک آفریقا عبور کنند، سهچهارم قاره آفریقا را دور بزنند، بروند به مدیترانه و بعد بروند مثلاً اشدود، اشکلون و حیفا، چون دیگر از بندر ایلات نمیتوانند وارد شوند، چون بابالمندب عملاً بسته میشود.
یک اثر جدی و متمایز اینچنینی هم بابالمندب دارد که میتواند بهعنوان یک ابزار در شرایط خاص خودش مورد استفاده قرار بگیرد.
اقتصاد معاصر: درآمدهای ارزی ایران در ایام جنگ از صادرات نفت چقدر بود و آیا کفاف هزینههای جنگ را میدهد؟
رحیمی: ما در حال حاضر با توجه به تولید نفتی که میتوانیم داشته باشیم بالاخره ما یک ظرفیتی برای تولید نفت داریم با توجه به مقدار تولید نفتی که میتوانیم داشته باشیم، نهایتاً ۲ میلیون الی مثلاً ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار بشکه میتوانیم صادرات نفت داشته باشیم. تولید نفت ما عدد بالاتری، حدود ۴ میلیون بشکه یا حتی شاید بیشتر از این است، اما صادرات نفت ما نهایتاً با توجه به ظرفیت تولیدی که در حال حاضر داریم، چیزی حدود ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار بشکه در روز میتواند باشد.
این ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار بشکه در روز با توجه به اینکه قیمت نفت از متوسط مثلاً ۷۰ دلار قبل از جنگ، اگر لحاظ بکنیم، به متوسط فرض کنیم ۹۰ تا ۱۰۰ دلار رسیده باشد، مابهالتفاوت آن یعنی مثلاً حدود ۳۰ درصد میشود. این ۳۰ درصد میشود مازاد عواید ارزی ما از محل صادرات نفت، بابت افزایش قیمت نفتی که در شرایط جنگی ایجاد شده است.
یعنی مثلاً اگر ما فقط در حوزه نفت بر فرض ۵۰ میلیارد دلار درآمد ارزی داشته باشیم، یک ۱۵ میلیارد دلار مازاد با توجه به افزایش قیمت، درآمد ارزی داشته باشیم.
اما نکته مهم این است که پارادایم جبران خسارت و دریافت غرامت از دشمن، پارادایم افزایش قیمت نفت و افزایش ارزآوری ما از محل صادرات عادی نفت نیست. ما در آن پارادایمی که در آن داریم تصمیم میگیریم چطور از دشمن غرامت بگیریم با توجه به دستور صریحی که رهبری هم فرمودند این در واقع ارزآوری از محل صادرات عادی نفت ما نیست.
ایران چگونه میتواند از تنگه هرمز درآمدزایی کند؟
مهمترین ابزارش هم در حال حاضر تنگه هرمز است. من پیشنهاد میکنم که ما رژیم حقوقی مالی تنگه هرمز را یک رژیم حقوقی مالی دو مرحلهای قرار بدهیم.
مرحله اول، ظرف نهایتاً یک سال و کمتر از یک سال، ما یک رژیم مالی اعمال بکنیم در تنگه هرمز که در کمتر از یک سال تمام خساراتمان را جبران بکند. این همان جهانیسازی هزینههاست. به ایران خسارت وارد شده، تمام دنیا باید این خسارت را پوشش بدهد؛ از جمله کشورهای آمریکایی، آمریکا، کشورهای اروپایی، کشورهای منطقه یورو و کشورهای آسیایی که همراه رژیم صهیونیستی بودند یا در مقابل آن سکوت کردند.
با پرداخت عوارض اعم از عوارض زیستمحیطی، امنیتی، عوارض برای جبران خسارتهای ایران، در مرحله اول کمتر از یک سال، خسارتها باید برآورد بشود؛ هم خسارتهای مادی و هم خسارتهای جانی. همه اینها برآورد بشود و یک رژیم مالی اعمال بشود که کل این خسارت را پوشش بدهد. این مرحله اول.
مرحله دوم این است که ما رژیم مالی تنگه هرمز را برگردانیم به یک رژیم مالی متعارف؛ رژیم مالی متعارف به رژیم مالی قبل از جنگ نمیگویند که هیچچیز نداشتیم و کشتیها رفتوآمد میکردند، نه. از این به بعد یک رژیم کاملاً متعارف که در اکثر کشورها متعارف است؛ مثلاً ترکیه از آبراهها میگیرد، کانادا میگیرد، آمریکا میگیرد؛ همان الگو و همان اسلوب در تنگه هرمز در مرحله دوم اجرایی بشود، بعد از جبران خسارتها.
این کمک میکند که ایران هم این ناترازی امنیتی در منطقه را از بین ببرد و هم به کل دنیا این معادله را روی زمین نشان بدهد که امنیت ایران، امنیت کل دنیاست و ناامنی در ایران، ناامنی در کل دنیاست؛ خسارت زدن به ایران، متولی پرداخت خسارتش کل دنیا خواهد بود، مخصوصاً کشورهای اروپایی، آمریکا و کشورهای آسیایی که سکوت کردند یا همراهی کردند.
ما به جز این هیچ راه دیگری نخواهیم داشت؛ وگرنه با یک ایران از لحاظ امنیتی و سیاسی ضعیف بعد از جنگ، و ایرانی که در مسیر استهلاک قرار میگیرد و همیشه در معرض نه جنگ، نه صلح خواهد بود.
اقتصاد معاصر: باوجود کسری بودجه دولت و با توجه به خسارتهایی که در جنگ به کشور وارد شد، احتمالاً پایه پولی افزایش مییابد آیا افزایش پایه پولی موجب ایجاد تورم میشود؟
رحیمی: کسری بودجه و اساساً ناترازی مالی دولت در همه دورهها و همیشه لزوماً پدیده مذمومی نیست که همه امکانات کشور را بسیج کنیم برای اینکه بخواهیم با این کسری بودجه مواجهه بکنیم. کسری بودجه در یک شرایطی و در یک مختصاتی در دنیا اساساً بهعنوان یک ابزار به آن نگاه میشود، بهعنوان یک سیاست به آن نگاه میشود که از کسری بودجه استفاده میکنند و بهره میبرند و اساساً کسری بودجه ایجاد میکنند برای اینکه در کشور رونق اقتصادی ایجاد بکنند.
حالا آیا همیشه کسری بودجه ابزار برای ایجاد رونق اقتصادی است؟ نه. آیا همیشه کسری بودجه تورم ایجاد میکند؟ در یک کشوری، آن روی سکهاش را ببینیم، نه؛ بستگی به شرایط آن کشور دارد.
اقتصاددانهای ما در کشورمان، متأسفانه عموم اقتصاددانهای ما به مفروضات نظریات اقتصادی دقت نمیکنند. یعنی اگر ما میگوییم پایه پولی یا کسری بودجه، تحت یک مفروضاتی است؛ اگر آن کانتکست، اگر آن مفروضات، اگر آن زمینهها فراهم شده باشد، کسری بودجه میشود یک پدیده مذموم که باید با آن مقابله کرد. اما اگر یک شرایط دیگری حاکم باشد، کسری بودجه میشود یک ابزار، یک سیاست برای ایجاد رونق.
مثلاً اقتصاددانهای مشهور دنیا، از بلانچارد تا رومر تا مثلاً منکیو اقتصاددانهای اینچنینی مخصوصاً در آثارشان بعد از ۲۰۰۸، یعنی اگر آثار اینها را ببینید، آثار ۲۰۰۹، ۲۰۱۳، ۲۰۱۴، مقالاتی که نوشتند، کتابهایی که نوشتند، وقتی به مقولهای به اسم کسری بودجه میرسند، میگویند ببینید باید اگر شرایط این است که در اقتصاد اشتغال کامل دارید، یعنی همه ظرفیتهای صنعتی، همه ظرفیتهای کشور مشغول کار است، نیروی انسانی همه مشغول کارند، اشتغال کامل نهادههای تولید دارید، اگر در اقتصاد با توجه به اینکه اشتغال کامل دارید، آنوقت ممکن است فشار تقاضا در این اقتصاد تولید شود یا فشار تقاضا دارید؛ آنوقت اگر کسری بودجه داشته باشید، چون این کسری بودجه در نهایت پولی خواهد شد، این پولی شدن کسری بودجه باعث تشدید آن فشار تقاضا میشود، ولی، چون سمت عرضه شما با اشتغال کامل مواجه است، آنوقت تورمزا خواهد بود.
اقتصاد معاصر: چگونه میتوان در عمل تشخیص داد که افزایش پایه پولی به رونق اقتصادی منجر میشود یا به تورم؟
رحیمی: اگر اقتصاد در شرایط اشتغال ناقص عوامل تولید است، اگر اقتصاد سمت خانوار دچار مصرف ناکافی است، یعنی خانوار قبلاً سبد مصرفیاش مثلاً تعدادی تخممرغ و پنیر و ماکارونی و گوشت و مرغ و اینها بود و الان خانوار نسبت به سال قبل نهتنها نمیتواند بیشتر مصرف کند که کمتر دارد مصرف میکند، از حد کفایتش کمتر دارد مصرف میکند، خانوار مصرف ناکافی دارد، اقتصاد دچار فشار هزینه است نه فشار تقاضا، دچار اشتغال ناقص عوامل تولید است، یعنی ظرفیت صنعتی در کشور ۵۰ درصدش خالی است—کشور ما این شکلی است، ۶۰ درصدش خالی است—کارخانه هست، سوله هست، تجهیزات هست، نیروی کار هست، اما تولید نمیکند. چرا؟ چون بهصرفه نیست. چرا؟ چون مصرفی وجود ندارد. خانوار دچار مصرف ناکافی است.
اینجا علم اقتصاد تجویز میکند، میگوید تو کسری بودجه ایجاد کن، که بهصورت هدفمند، نه همینطور بیمحابا و بیپروا، کسری بودجه ایجاد کن که مصرف ناکافی را از بین ببریم، کاهش بدهیم. عوامل تولید را کاهش بدهی که فشار هزینه را از بین ببرد، کاهش بدهی و تقاضای مؤثر در اقتصاد را افزایش بدهی، متناسب با سمت عرضهات که دارد افزایش پیدا میکند و اشتغال ناقصی که دارد کاهش پیدا میکند؛ و این میشود سیاست ایجاد رونق. تورم نخواهد داشت؟ تورم خواهد داشت، اما نه به نسبت یکبهیک؛ به نسبت بسیار پایینتری. منتها این مدل تورم، تورمی است که دارد به رونق اقتصادی کمک میکند، نه تورمی که دارد سمت خانوار را مچاله میکند و منقبض میکند.
پس بنابراین ما نباید یک چیزی را تابو بگیریم. الان متأسفانه بانک مرکزی ما و مخصوصاً رویکردی که رئیسکل بانک مرکزی دارد—طبق آن چیزهایی که خودشان مینوشتند قبل از اینکه رئیسکل بانک مرکزی بشوند—حرف آقای همتی این بود که پایه پولی حتماً دلالت تورمی دارد، کسری بودجه و ناترازی مالی دولت حتماً منجر به تورم میشود. نه، این حتماً وجود ندارد.
ما الان شرایط اقتصادمان اشتغال ناقص است یا اشتغال کامل؟ حتماً اشتغال ناقص است. مصرف ناکافی است یا فشار تقاضا؟ حتماً مصرف ناکافی است، حتماً کمبود تقاضا داریم در اقتصاد؛ و اینها باعث میشود اتفاقاً شما بیایید تصمیم بگیرید؛ بهعنوان رئیس کل بانک مرکزی، ایجاب میکند که تصمیم بگیرید پایه پولی را بهصورت هدفمند افزایش بدهید. پایه پولی که برای بازسازی صنعت افزایش پیدا میکند، یک سیاست رونقدهی است، یک سیاست رونقی است. بدهی که دولت ایجاد میکند یک سیاست رونقی است، مخصوصاً اینکه در کشور ما اساساً نسبت بهره اسمی به رشد، یعنی نسبت رشد اقتصادی در اقتصاد ما، این نسبت R به G، نسبت بسیار پایینی است.
یعنی مثلاً GDP ما، تولید در اقتصاد ما، دارد سالی مثلاً ۴۰، ۵۰ درصد بهصورت اسمی رشد میکند، مثلاً ۲۴ درصد، ۳۰ درصد نهایتاً بهصورت حقیقی در نظر بگیریم. بهره منفی رشد اقتصادی، این نسبت بسیار ناظر است؛ یعنی اینجا کسری بودجه دیگر بحران تورمی برای کشور نمیتواند ایجاد بکند، اصلاً توان ایجاد بحران برای کشور را ندارد.
ما الان کل کسری بودجهای که میتوانیم داشته باشیم چقدر است؟ فرض کنیم ما تصمیم گرفتیم به یک سیاستهای انبساطی خیلی سنگین؛ کسری بودجهای که به کشور در سال تحمیل بشود نهایتاً هزار همت باشد. تولید ناخالص داخلی در کشور ما چقدر است در سال جدید؟ احتمالاً ما به بیش از ۴۰ هزار همت در واقع حجم تولید در کشور میرسیم؛ یعنی کل تولیدات کشور را بریزیم تو گونی بفروشیم، میشود ۴۰ هزار همت. بعد کسری بودجه ما نهایتاً بشود ۱۰۰۰ همت، نه ۲۰۰۰ همت به خاطر جنگ. خب نسبت این به ۴۰ هزار همت، نسبت بسیار پایینی است. این کسری بودجه نمیتواند این GDP را مثلاً یکدفعه ۶۰ درصد تکان بدهد، چون عددش نسبت به GDP خیلی پایین است که بگوییم تورمزا است.
پس بنابراین ما باید این شاخصها را در نظر بگیریم. بعد بگوییم که مثلاً رئیس کل بانک مرکزی ما اگر میخواهد بگوید پایه پولی را من افزایش نمیدهم، باید زمینه اقتصاد را ببیند. اگر زمینههای اقتصادی دارد به شما حکم میکند که پایه پولی را افزایش بدهید، بهصورت هدفمند، تورمزا نخواهد بود بلکه رونقزا خواهد بود. شما باید تصمیمگیری را افزایش بدهید بدون اینکه بترسید از اینکه حالا مثلاً در توییتر و فلان رسانهای که مخالف رئیس بانک مرکزی است برای شما تیتر بزنند. این دیگر مهم نیست.
مهم این است که کشور از مسیر رونقی که مخصوصاً ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳ برایش ایجاد شده بود و ما متوسط رشد اقتصادی حدود ۴.۵ درصدی رسیده بودیم در سه سال متوالی تا شهریور ۱۴۰۳، بتوانیم به آن مسیر برگردیم.
اقتصاد معاصر: امارات و نقش اساسی که برای تراستیها با ما اجرا میکرد؛ امکان بازطراحی این سیاست وجود دارد؟
رحیمی: با توجه به این جنگ، به نظر من امکان بازطراحی این سیاست در همین جنگ به ما کمک میکند که امکان بازطراحی این سیاست را داشته باشیم. اولاً فرض کنید در بدترین حالت ممکن و در غیرعقلاییترین حالت ممکن، تصمیمگیران ارزی در کشور ما تصمیم بگیرند همین مدل را با امارات پیش ببرند. این دیگر بدترین سناریو و غیرعقلاییترین سناریو است.
الان ما با این جنگ به امارات و کشورهای منطقه، آن معادله «امنیت برای همه یا برای هیچکس» را نشان دادیم. از این به بعد هرگونه اختلال ارزی در نظام تصفیه ارزی ما ترجمه میشود به اختلال در ترانزیت انرژی در تنگه هرمز و در خلیج فارس، و آنوقت تراز پرداختهای امارات هم تأمین مالی نخواهد شد. اگر قرار است تراز پرداختهای ایران تأمین مالی نشود، تراز پرداخت امارات و عربستان و قطر هم دیگر تأمین مالی نخواهد شد از محل حساب جاری ناشی از صادرات نفت و گاز و انرژی.
پس این جنگ به ما کمک کرد که حتی اگر قرار است غیرعقلاییترین و بدترین سناریو را ادامه بدهیم یعنی همین سناریوی تصفیه ارزی از محل درهم امارات—در اینجا دست برتر و دست قدرت را داشته باشیم. چون اقتصاد فقط اقتصاد نیست. در دنیا اقتصاد به امنیت گره خورده، به ترانزیت گره خورده، به سیاست گره خورده.
ما در این جنگ این گرهخوردگیها را نشان دادیم و از این به بعد هم باید نشان بدهیم. اما از این حالت غیرعقلاییترین سناریو که بگذریم، در همین روزها و روزهای بعد از جنگ و حتی در دوران جنگ، با توجه به قدرتی که در میدان نشان دادیم، باید به سمت بازطراحی سیاست تصفیه ارزی برویم.
یکی از کانالهایی که میتوانیم این سیاست را با آن بازطراحی کنیم، کانال چین است؛ با توجه به مازاد تراز تجاری. کالاهای اساسیمان که تا الان متمرکز روی امارات و درهم بوده، میتواند با توجه به موضوعات تجاری با چین به سمت کانال یوان برود. این همان چیزی است که در سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی سال ۱۳۹۱ (۱۴ سال پیش) تحت بند ششم ابلاغ شد؛ با عنوان متنوعسازی مبادی واردات، مخصوصاً برای کالاهای اساسی، تا بتوانیم نقشه ارزی را مبتنی بر تطبیق نقشه ارزی و تجاری و اصلاح ماهیت منابع و مصارف اصلاح کنیم.
گفتوگو از علیرضا بابایی