دو چهره از بازار نفت؛ ۱۰۵ دلار روی کاغذ و ۱۴۵ دلار در واقعیت
به گزارش خبرنگار اقتصاد معاصر؛ در پی حملات نظامی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به ایران، تنشها در منطقه خاورمیانه به سرعت وارد فاز جدیدی شد؛ فازی که با پاسخ مستقیم ایران و گسترش دامنه درگیریها، یکی از حساسترین نقاط جهان از نظر انرژی را درگیر کرد. این تقابل، نه فقط معادلات امنیتی منطقه را تغییر داد، بلکه به سرعت اثر خود را بر بازارهای جهانی نیز گذاشت.
در روزهای ابتدایی درگیری، نگرانی از اختلال در عرضه نفت، به ویژه در مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز، موجب جهش قابل توجه قیمتها شد و بازار انرژی را در شوکی تازه فرو برد. هرچند با اعلام آتشبس موقت، از شدت تنشهای نظامی کاسته شد اما آثار این بحران همچنان در بازار نفت باقی مانده و نشانههایی از یک اختلال عمیقتر را نمایان کرده است.
با وجود اعلام آتشبس موقت در درگیری میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده، بازار جهانی نفت همچنان تحت تاثیر یکی از شدیدترین شوکهای عرضه در سالهای اخیر قرار دارد؛ شوکی که به گفته بسیاری از تحلیلگران، ابعاد آن در برخی شاخصها حتی از بحران انرژی سال ۲۰۲۲ نیز فراتر رفته است.
در نگاه اول، قیمتهای رسمی بازارهای مالی تصویر نسبتا کنترلشدهای ارائه میدهند. بهای نفت برنت در معاملات آتی در محدوده حدود ۱۰۵ دلار در هر بشکه قرار دارد؛ سطحی که هنوز فاصله محسوسی با اوج ۱۳۰ دلاری سال ۲۰۲۲ دارد اما این تصویر، تنها بخشی از واقعیت بازار است.
در مقابل، بررسی بازار فیزیکی نفت، جایی که معاملات واقعی برای تحویل فوری انجام میشود، حاکی از آن است که نشانههایی کاملا متفاوت و نگرانکننده وجود دارد. دادههای موسسات تخصصی مانند آرگوس مدیا نشان میدهد قیمت نفت در معاملات نقدی به حدود ۱۴۵ دلار در هر بشکه رسیده؛ رقمی بیسابقه که بیش از دو برابر سطح پیش از آغاز حملات در اواخر فوریه است. این شکاف قابل توجه میان قیمتهای نقدی و آتی، نشاندهنده آن است که بازارهای مالی هنوز به طور کامل عمق اختلال در عرضه را منعکس نکردهاند.
ریشه این واگرایی را باید در ماهیت متفاوت این دو بازار جستوجو کرد. قیمتهای آتی عمدتا بازتاب انتظارات سرمایهگذاران از آینده نزدیک هستند، در حالی که قیمتهای نقدی مستقیما به شرایط واقعی عرضه و تقاضا در لحظه وابستهاند. افزایش شدید قیمت در بازار فیزیکی نشان میدهد پالایشگاهها و خریداران واقعی نفت با کمبود فوری مواجهاند؛ کمبودی که ناشی از اختلال گسترده در مسیرهای کلیدی انتقال انرژی، به ویژه تنگه هرمز است.
تنگه هرمز؛ گلوگاه اصلی بحران در بازار انرژی
تنگه هرمز که حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد تجارت دریایی نفت جهان از آن عبور میکند، در جریان این درگیری به یکی از گلوگاههای اصلی بحران تبدیل شد. پیش از آغاز تنشها، روزانه بین ۱۲۰ تا ۱۴۰ نفتکش از این مسیر عبور میکردند اما در اوج بحران و با بسته شدن تنگه هرمز، عملا نقلوانتقالات کشتیهای حامل نفت تعطیل شد و این عدد به تنها حدود ۵ کشتی در روز سقوط کرد؛ افتی بیسابقه که عملا بخشی از عرضه جهانی را فلج کرد.
هرچند با اعلام آتشبس، عبور کشتیها به تدریج از سر گرفته شد اما شواهد نشان میدهد بازگشت به شرایط عادی به این سادگی نخواهد بود. آسیب به زیرساختهای نفتی و گازی، توقف تولید در برخی کشورها مانند عراق به دلیل محدودیتهای ذخیرهسازی و اختلال در زنجیرههای مالی و بیمهای، همگی موانعی جدی در مسیر احیای عرضه محسوب میشوند.
بازگشت بازار الانجی به شرایط پایدار، چند ماه زمان نیاز است
در بخش گاز طبیعی نیز وضعیت مشابهی حاکم است. برآوردها نشان میدهد بازگشت بازار LNG به شرایط پایدار، حتی در سناریوی خوشبینانه، بین سه تا شش ماه زمان نیاز دارد. این تاخیر نه تنها ناشی از آسیبهای فیزیکی به تاسیسات، بلکه نتیجه احتیاط شرکتهای بیمه و دشواری در بازسازی مسیرهای اعتباری بینالمللی است.
در چنین شرایطی، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که بازار انرژی وارد یک فاز انتظار طولانی شده است. به بیان دیگر، حتی اخبار مثبتی مانند آتشبس نیز قادر نخواهد بود در کوتاهمدت قیمتها را به سطوح پیش از بحران بازگرداند. تجربههای گذشته نیز نشان میدهد شوکهای عرضه در بازار نفت معمولا با تاخیر زمانی تخلیه میشوند.
در مجموع، آنچه امروز در بازار نفت مشاهده میشود، تنها یک جهش قیمتی ساده نیست، بلکه نشانهای از یک اختلال ساختاری در زنجیره تامین جهانی انرژی است. شکاف میان قیمتهای کاغذی و واقعی، کاهش شدید جریان فیزیکی نفت و تداوم نااطمینانی ژئوپلیتیک، همگی حاکی از آن است که اثرات این بحران، فراتر از منطقه خاورمیانه، برای ماهها و شاید حتی سالها، بر اقتصاد جهانی سایه خواهد انداخت.