از توهم «سوریهسازی» تا دکترین «موازنه امنیت» و جهانیسازی هزینهها
اقتصاد معاصر-محمدطاهر رحیمی، کارشناس اقتصادی: در ادبیات معاصر مطالعات راهبردی و امنیت بینالملل، رویارویی هژمونیک غرب با جمهوری اسلامی ایران از سطح یک منازعه کلاسیک ژئوپلیتیک فراتر رفته و ماهیتی «ترکیبی» (Hybrid) و چندلایه به خود گرفته است. در جریان جنگ ادراکی، اقتصادی و امنیتی اخیر، بلوک متخاصم با بهرهگیری از تمامی ظرفیتهای سخت و نرم خود، استراتژی تغییر رفتار و در نهایت فروپاشی ساختاری ایران را در دستور کار قرار داد.
هدفگذاری این کارزار همهجانبه، صرفا تحمیل شکست نظامی نبود، بلکه انهدام پایههای زیستبوم سیاسی، اقتصادی و هویتی یک ملت را نشانه رفته بود. تحلیل موشکافانه راهبردهای سهگانه دشمن در این تقابل تاریخی، نشاندهنده یک سیر تطوری از تلاش برای «براندازی سخت و سریع» به «استحاله نهادی» و نهایتا «فرسایش زیرساختی» است. با این وجود، پویایی دکترین دفاعی و تهاجمی ایران، نه تنها این معادلات را با شکست مواجه ساخته، بلکه با اتخاذ رویکرد «جهانیسازی هزینهها»، صفحه شطرنج ژئواستراتژیک منطقه را به نفع محور مقاومت بازطراحی کرده است. این نوشتار به کالبدشکافی ابعاد این تقابل راهبردی و تبیین پادزهر استراتژیک ایران میپردازد.
پرده اول؛ سراب ۷۲ ساعته و فروپاشی پروژه «لیبیسازی» و «سوریهسازی»
نخستین و خطرناکترین لایه از سناریوی دشمن در جنگ اخیر، اجرای یک عملیات «شوک و بهت» با هدف فلجسازی ماشین دفاعی و تولید هرجومرجِ غیرقابل بازگشت در جغرافیای سیاسی ایران بود. برآورد اطلاعاتی و عملیاتی اتاقفکرهای غربی-عبری بر این فرضیه استوار بود که میتوان در یک پنجره زمانی بسیار کوتاه و نهایتا ۷۲ ساعته، توان آفندی و پدافندی، به ویژه ظرفیت پرتاب موشک و قدرت بازدارندگی هوافضای ایران را به طور کامل سلب و خنثی نمود.
این خلع سلاح استراتژیک، فقط یک مقدمه تاکتیکی برای یک هدف کلانتر و شومتر بود؛ «به شهادت رساندن امام انقلاب» و ایجاد خلا قدرت در عالیترین سطح تصمیمگیری نظام. طراحان این سناریو معتقد بودند با قطع راس هرم فرماندهی و فلج شدن سیستم دفاعی، سیستم عصبی کشور از کار افتاده و عملا زمینه و کریدورهای لازم برای هجوم و نفوذ گسترده گروههای تروریستی، نیابتی و تجزیهطلب از مرزهای شرق، غرب، شمال و حتی جنوب ایران فراهم میگردد. غایت این راهبرد، تکهتکه کردن جغرافیای ایران (Balkanization) و تبدیل یک دولت-ملت منسجم به سرزمینی سوخته، پر از آشوب، جنگ داخلی پایانناپذیر و فقدان دولت مرکزی بود؛ دقیقا بازتولید مدل «لیبیسازی» و «سوریهسازی» در مقیاسی بسیار بزرگتر و مخربتر.
اما این استراتژی در سد آهنین تابآوری ملی و هوشمندی استراتژیک ایران به طرز بیسابقهای متلاشی شد. خطای محاسباتی دشمن در درک عمق استراتژیک ایران بود. جمهوری اسلامی به جای اتخاذ یک آرایش صرفا تدافعی و انفعالی در داخل مرزها، بازی را تغییر داد و با تصمیمی تاریخساز، دامنه جنگ را منطقهای کرد. ایران به راهبرد «جهانیسازی هزینهها» روی آورد؛ به این معنا که اجازه نداد بحران در جغرافیای محصور ایران حبس شود. شدت و سرعت این واکنش متقابل به حدی بود که همانطور که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در محافل و اظهارات متعدد به آن اذعان کرده است، استراتژیستهای غربی اساسا تصور و پیشبینی نمیکردند که ایران جسارت و توانایی گسترش ابعاد جنگ به کل منطقه را داشته باشد و بتواند هزینه تقابل را برای تمامی پایگاهها و منافع دشمن در غرب آسیا به شدت بالا ببرد.
پرده دوم؛ محاصره نهادی، جنگ اقتصادی و شکست پروژه «ونزوئلاسازی»
پس از شکست مفتضحانه در سناریوی سخت و نظامیِ فروپاشی سریع، ماشین جنگی دشمن فاز دوم راهبرد خود را فعال کرد که مبتنی بر تروریسم اقتصادی، فشار حداکثری و جنگ روانی-سیاسی بود. هدف این مرحله، فروپاشی از درون از طریق ایجاد گسست میان نهادهای حاکمیتی و القای بنبست سیاسی بود. در این راستا، راهبرد مشخص دشمن، ایجاد انحراف، اختلال و فشار بر نهادهای کلیدی و لنگرگاههای ثباتبخش نظام، به ویژه مجلس خبرگان رهبری بود.
سناریوی دشمن بر این پایه استوار بود که با تزریق فشارهای کمرشکن اقتصادی، ایجاد ابرتورم، فلج کردن شریانهای تجاری و همزمان با عملیات روانی گسترده، زمینه را برای فروپاشی اقتصاد ملی فراهم کند. آنها امید داشتند که این فروپاشی اقتصادی، به یک بحران مشروعیت و ناکارآمدی نهادی منجر شده و در یک بزنگاه حساس، با ایجاد انحراف در تصمیمگیریهای خبرگان رهبری، نظام را دچار دوپارگی، فلج تصمیمگیری و بحران جانشینی کنند. این همان مدل «ونزوئلاسازی» بود؛ کشوری با منابع غنی که تحت فشارهای خارجی و بحرانهای ساختگی داخلی، دچار تورمهای نجومی، دولتهای موازی و فرسایش شدید اقتدار ملی میشود.
اما این راهبرد پنهان و پیچیده نیز با سد مستحکم بصیرت نهادی و پختگی سیاسی در ایران برخورد کرد. هوشمندی، درک عمیق از شرایط تاریخی و انتخاب به موقع، قاطع و جسورانه نمایندگان مردم در مجلس خبرگان رهبری، ضمن خنثیسازی جنگ روانی دشمن، زنجیره ثبات و اقتدار سیاسی را حفظ کرد. این نهاد با پمپاژ ثبات به بدنه جامعه و جلوگیری از ایجاد هرگونه خلأ یا انحراف در معماری کلان رهبری نظام، نقشه ونزوئلاسازی را در نطفه خفه کرد و نشان داد که ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، از انعطاف و استحکام لازم برای عبور از طوفانهای طراحیشده برخوردار است.
پرده سوم؛ تهدید جاری، پروژه «ایران کلنگی» و فرسایش صنایع راهبردی
با ناکامی در براندازی سریع (سوریهسازی) و استحاله نهادی (ونزوئلاسازی)، اتاق فرمان جنگ ترکیبی دشمن، امروز به سراغ سومین و موذیانهترین راهبرد خود رفته است؛ استراتژی «کلنگی کردن ایران» (The Pickaxe State Strategy). این استراتژی که در حال حاضر با شدت بیسابقهای پیگیری میشود و نیازمند مقابلهای بهمراتب هوشمندانهتر است، بر فرسایش تدریجی و انهدام زیرساختهای توسعهای کشور تمرکز دارد.
در این دکترین، دشمن به دنبال سرنگونی آنی نیست، بلکه میخواهد یک «جمهوری اسلامی ضعیفشده، فاقد توان رقابت و درگیر بحرانهای مزمن زیرساختی» را به عنوان یک بازیگر خنثی در منطقه تحمل کند. ابزار اصلی این راهبرد، از بین بردن، مستهلک کردن و آسیبرسانی کورِ صنایع راهبردی ایران (اعم از انرژی، فناوریهای پیشرفته، ترانزیت و تولیدات مادر) است. دشمن میکوشد تا با ایجاد موانع در مسیر سرمایهگذاری، فرار نخبگان و اختلال در زنجیره تامین قطعات و تکنولوژی، ایران را از قطار پیشرفت جهانی بازدارد. تحویل یک «ایران کلنگی» و عقبمانده از نظر زیرساختی، نظام را به طور دائم مشغول مدیریت بحرانهای اولیه (مانند ناترازی انرژی، آب و معیشت پایه) میکند تا دیگر مجالی برای کنشگری فعال در سطح بینالمللی و تمدنسازی نداشته باشد.
پادزهر استراتژیک؛ دکترین موازنه امنیتی و ژئواکونومی تنگه هرمز
در برابر این استراتژیِ فرسایشی و خطرناک، جمهوری اسلامی ایران نمیتواند صرفا به مقاومت منفعلانه بسنده کند. پادزهر قطعی و راهبرد تهاجمی ایران در مقابله با پروژه «ایران کلنگی»، باید مبتنی بر توسعه و تعمیق راهبرد «جهانیسازی هزینهها» و دکترین بنیادین «ایجاد تعادل امنیتی در منطقه» باشد؛ دکترینی که صراحتا اعلام میکند: «امنیت؛ یا برای همه یا برای هیچکس.»
بر اساس همین پارادایم و منطبق بر تدابیر و ژرفاندیشی رهبر حکیم انقلاب، جمهوری اسلامی ایران به سمت اعمال حاکمیت قانونی، مقتدرانه و بیتخفیف خود در آبراههای استراتژیک، به ویژه «تنگه هرمز» روی آورده است. این اقدام، یک بلوف سیاسی نیست، بلکه یک تغییر آرایش ژئواکونومیک است. ایران عملا به شبکه سرمایهداری غرب و دولتهای متخاصم پیام میدهد که اگر چرخ دندههای اقتصاد و امنیت ایران به واسطه تحریمها و خرابکاریها به خطر بیفتد، این ناامنی در مرزهای ایران متوقف نخواهد شد، بلکه پیکره اقتصاد کل دنیا را به لرزه درخواهد آورد.
در این دکترین، سفره خانوار اروپایی و آمریکایی، اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس و حتی زنجیره تامین کارخانجات در شرق آسیا، مستقیما به امنیت ملی ایران گره خوردهاند. اگر دشمن بخواهد ایران را کلنگی کند، صدای انفجار اقتصاد ایران را مستقیما سر سفرههای خود خواهند شنید. علاوه بر این، در صورت امتناع نظام سلطه از لغو فشارها و پرداخت غرامتهای ناشی از جنگ اقتصادی، ایران این حق و توانمندی را دارد که با اعمال کامل حاکمیت بر تنگه هرمز، عوایدی به مراتب بیش از درآمدهای سنتی نفتی خود کسب کند.
ایران میتواند با تسلط مطلق بر معماری امنیتی هرمز، نه تنها جریان انرژی، بلکه شریان حیاتی «کامودیتیها» (Commodities) و مواد اولیه تولید که شالوده اقتصاد صنعتی جهان را تشکیل میدهند، تحت کنترل خود درآورد. در چنین مختصاتی، جهان برای تداوم حیات صنعتی و اقتصادی خود، به طور استراتژیک به ایران وابسته خواهد شد. این وابستگی متقابلِ نامتقارن، قویترین بازدارنده در برابر پروژه «ایران کلنگی» است و تضمین میکند که هرگونه تلاش برای توقف پیشرفت ایران، با توقف ضربان قلب اقتصاد جهانی پاسخ داده خواهد شد.
در مجموع، مسیر طی شده نشان میدهد که ماشین جنگی غرب در مواجهه با ایران، از توهم پیروزی برقآسا و تجزیه سرزمینی، به تلاش برای ایجاد فروپاشی اقتصادی تنزل یافته و هر دو بار با شکستهای ساختاری مواجه شده است. امروز، در برابر جنگ فرسایشی و زیرساختی دشمن، دکترین موازنه تهدید و پیوند زدن امنیت اقتصادی جهان به امنیت ملی ایران، تنها راهبرد تضمینکننده بقا و پیشرفت است. تبدیل تنگه هرمز از یک معبر صرفا ترانزیتی به یک «اهرم تنظیمگر اقتصاد جهانی»، نشان از بلوغ حکمرانی راهبردی در ایران دارد؛ بلوغی که به دشمن میفهماند هزینه کلنگی کردن ایران، آوار شدن سقف اقتصاد جهانی بر سر خود آنهاست.